خداحافظ خوش گذشت!!!
- لنی
- بگو
- کی تو رو اینطور کرد؟
- چطور کرد نمی فهمم منظورت چیه؟
- یک قسمت بزرگ تو ضایع شده انگاری خفه شده.
- جس هیچکس با من کاری نکرده. من نمی گذارم کسی به من
آن قدرنزدیک بشه که بتونه کاری بکنه . هیچوقت هم خیلی یک جا
نمیمونم .
مگه اینکه تنها باشم.
- می فهمم.
- در تزرمات یکی رو میشناسم که می گه:"اینها هنوز درست
جانیفتاده . دنیا را بایدعوض کرد . باید همه با هم متحد بشن تا دنیا رو
عوض کنن ." ولی آخه اگه همه می تونستن با هم متحد بشن
دیگه براچی دنیا رو عوض کنن ؟ دنیا دیگه اینجوری نبود.
اگه تنها باشی می تونی کاری بکنی . می تونی دنیای خودت رو
عوض کنی . دنیای آدمای دیگه دست تو نیست.
فصل ده "خداحافظ گاری گوپر"
*****

عنوان کتاب: " خداحافظ گاری کوپر "
نویسنده: " رومن گاری " ۱۹۸۰ - ۱۹۱۴
مترجم: سروش حبيبي
داستان: داستان در مورد لنی است . جوان صادقی که با تناقضهای
زیادی روبروست و ازمهمترین چیزی که در زندگی اش می هراسد و
فرارمی کند عاشق شدن است .
همیشه فکر می کند عشق کار آدمها را می سازد . اما او با " جس "
روبرو می شود وعاشق او می شود.
*****

وقتی " خداحافظ گاری کوپر" را خواندم تا مدتی ذهنم مشغول بود .
رومن با این اثرش تمام زندگی مرا تسخیر کرده بود و حالا دارم بقیه
کتابهای این نویسنده را می خوانم.
گاري كوپر خودكشي كرد لحظه اي كه داشت جان مي داد گفت:
خداحافظ خوش گذشت!
*****
* "لیدی ال" ترجمه مهدی غبرایی
* " ميعاد در سپيده دم" ترجمه مهدي غبرايي
* "زندگی پیش رو " ترجمه لی لی گلستان
|
+| نوشته شده توسط
خ.م در شنبه بیستم تیر 1388
|